کمپین راست پروغرب علیه انقلاب ۵۷
مقابله با خطر چپ و کمونیسم در مرکز کمپین راست پرو غرب علیه انقلاب ۵۷ !
بعد از نزدیک به ۳۰ سال که از انقلاب مردم ایران در سال ۵۷ میگذرد، هنوز جریانات سیاسی معینی تلاش میکنند از مجرای دادن تصویر و روایت خود از این انقلاب، پروژه سیاسی امروز خودشان را علیه مردم ایران به جلو هل بدهند. ۳۰ سال است که هر ساله در سالگرد انقلاب بهمن، ما روایت دست چندم و ملال آور اینها را میشنویم، شاهد تحریف و کلاهبرداری سیاسی اینها و دشمنی با مبارزه مردم ایران هستیم. این تلاش جدیدی نیست. آنچه جدید هست و میبایست مورد توجه سیاستمداران کمونیسم کارگری قرار بگیرد، آن کمپین سیاسی معین و خاصی است که از مجرای این رویکرد تاریخی هر ساله به جلو هل داده میشود. روایت و برداشت کهنه و تحریف آمیزاینها از انقلاب برحق مردم ایران، علیه نفس انقلاب و مبارزه، علیه عدالتخواهی، علیه اینکه رژیم اسلامی و مصائب ناشی از وجود اینها را به پای مردم ایران مینویسند، در یک سطح پایه ای، محکم و بدون برو برگرد پاسخ گرفته است. مسئله مهم آن سیاست و استراتژی سیاسی هست که هر سال بطور ابژکتیو، کنکرت و مشخص از مجرای این رویکرد تاریخی جلو جامعه گذاشته میشود. ۱۰ سال پیش معرفه رویکرد اینها به انقلاب و دادن روایت از آن، یک موج ندامت، تحریف سیاسی- ایدئولوژیک و شکست طلبی بود. یک جنبش سیاسی معینی در معیت دوم خرداد داشت ابراز وجود سیاسی خود را از این مجرا به نمایش میگذاشت. امروز مسئله اما "نواندیشی" شاگردان پوپر و هابرماس در سپاه پاسداران و اطلاعات نیست، در مرکز کمپین امسال علیه انقلاب ۵۷، روایت راست پرو غرب و هیئت حاکمه آمریکا و نظریه پردازان آنها در ضدیت با چپ و کمونیسم و پمپاژ کردن سیاستهای دست راستی بر علیه مردم قرار داشت. مسئله اینها دادن تصویر راست پرو غرب و فرمت کردن این جنبش بر علیه خطر کمونیسم و چپ در جامعه ایران و خاورمیانه بطور مشخص و ابژکتیو بود. تمام سئوالات، مصاحبه ها، میزگردها، مقالات، نوشتارها، جملگی این پروبلماتیک را جواب میدادند که انقلاب کار چپها و کمونیستهاست، برای مقابله با آن چه باید کرد؟ این اساس مسئله و مشغله کمپین راست پرو غرب از مجرای برخورد به انقلاب ۵۷ در سال ۸۶ بود. ضدیت با کمونیسم اولین شرط حل بحران حکومتی راست پرو غرب و بدست دادن مدل حکومت پرو غربی در ایران و به تبع آن در منطقه است. نگاهی به سرخطهای این کمپین لازم و ضروری است. از طریق نقد پروژه این کمپین تصویر و تحلیل کمونیسم کارگری و سیاستهای روز آن تثبیت میشود.
مدل حکومت پرو غربی!
اولین سئوالی که پاشنه آشیل رویکرد راست پرو غرب به این تاریخ هست اینکه اصلا چرا در ایران انقلاب شد؟ بالاخره انقلاب ضد سلطنتی مردم ایران یک حکومتی را پایین کشید که تماما و دربست الگو و مورد تایید آمریکا و غرب بود. امروز آلترناتیو حکومتی غرب باید روی ویرانه های آن خرابه ۳۰ سال پیش دوباره خود را "اعاده" بکند. در نتیجه جواب این سئوال برای اینها مهم است که چرا یک حکومت به اصطلاح "سگ زنجیری" آمریکا، توسط مردم پایین کشیده شد؟ چه ضمانتی هست که حکومت فرضی بعدی پایین کشیده نشود؟ امروز که حتی در درون بیت رهبری در راس نظام هم، دم از ضرورت سازش و بند و بست با آمریکا زده میشود، تبلیغات راست پرو غرب معطوف به دادن تصویر و الگو برای حکومت غربی در ایران است. جناب گنجی حتی روند دمکراتیزه کردن آن را نیز تعیین نموده است، لذا باید بدوا و قبل از هر چیز به این سئوال جواب بدهند که راستی چرا مردم باید زیر بار مدل حکومت پرو غربی در مملکتی بروند که یک بار حکومت پرو غربی را به زیر کشیده و سرنگونش کرده اند؟ مگر حکومت شاه مدل حکومت پرو آمریکایی در ایران و در منطقه نبود؟ چرا مردم سرنگونش کردند؟ چرا خود همان مدل حکومتی نه فقط برای امروز که برای روز خودش هم جواب نداد؟ این پاشنه آشیل پروغربیهاست. مسئله فقط این نیست که مردم حکومت شاه را نخواستند و گفتند باید برود! کارتر، دولت آمریکا و انگلیس هم بعد از تظاهرات عاشورا و تاسوعا، آنگونه که آقای خوانساری در صدای آمریکا رسما گفته است، بعد از اینکه دیدند شاه قدرت سرکوبش را از دست داده و از پس مردم برنمی آید، حمایتشان را از شاه پس گرفته و به قول یزدی به نوفل لوشاتو رفته و آلترناتیو اسلامی را با همکاری سیا و خمینی و بی بی سی سر هم بندی کردند!
اینجا زیر الگوی حکومتی خودشان زدند! اینجا قبول کردند که دیکتاتوری و خفقان، استثمار و تحمیل فقر، جوابش از سوی مردم قیام و اعتراض است! جواب ساواک، ارتش، ترور و اعدام، زندان و شکنجه گاه، تظاهرات خیابانی است. مسئله این نیست که مردم ایران یک حکومتی را پایین کشیدند و توی دهان آمریکا و غرب و کل دیکتاتوری شاه زدند. مسئله این است که یک جایی خود بورژوازی الگوی خودش را پس گرفت و به الگویی که رضایت داد، یک ضد انقلاب اسلامی بود که قرار بود موقت باشد ولی ۳۰ سال است حاکم است. یک حکومت اسلامی که به خاطر ظرفیتهای ضد کمونیستی و ضد کارگری اش امکان این را داشت وظیفه مورد اشاره خوانساری را بعد ار عاشورا و تاسوعا اجابت کند! الگوی حکومت پرو غربی در ایران بطور کل زیر سئوال رفت و نه فقط دیروز، بل همین امروز، هنوز که هنوز است غرب، خود آمریکا و اپوزیسیون راست نتوانسته اند بحران حکومتی خود، بحران الگو را حل کنند. رویکرد اینها به انقلاب ۵۷ همین استیصال امروزشان را هم به نمایش میگذارد. نگاهی به منطقه و به حکومتهای موزائیکی پس از ۱۱ سپتامبر در عراق و افغانستان این بی افقی را به نمایش میگذارد. بعد از شاه که توسط مردم سرنگون شده و توسط آمریکا و غرب رسما پس گرفته شد، اولین حکومتهایی که بوسیله خود آمریکا در خاورمیانه سر کار آورده شده اند، الگوی حکومتهای موزائیکی اسلامی/ قومی هستند که با جنبشهایشان از پایین، هم با جنبش اسلامی و هم با جنبش فاشیستی قومی و ناسیونالیستی کار کرده و محصول این تبانی، الگوی حکومتهای سر هم بندی شده در این دو کشور است. این الگوها در خود عراق و افغانستان الان زیر سئوالند. در درون خودشان مدام با کشمکش اسلامی از یکسو و قومی از سوی دیگر مواجهند! مطلقا الگوی حکومتهای با ثبات نیستند. پروویژنال هستند. نماد آشکار بی الگویی و بی افقی غرب در حل بحران حکومتی هستند. در خود ایران احوال سیاسی راست پرو غرب از این هم خرابتر است. از یکطرف اینجا خود اسلام و جنبش اسلامی زیر ضرب است. از سوی دیگر اپوزیسیون راست دیگر بویژه پس از خرداد ۷۶ به اینطرف که جنبش سرنگونی عروج کرده و چپ در مرکز این جنبش، تصویر و الگوی خودش را ساخته است، حتی نمیتواند الگوی حکومت شاه سابق را هم جلو مردم بگذارد. مردم نمی پذیرند. بگویند حزب رستاخیز! مردم میگویند حزب جمهوری اسلامی را داریم به اضافه مشارکت و...! بگویند حقوق بشر! مردم میگویند اصلا زندان اوین در زمان شاه و با کمک متخصصان شکنجه از آمریکا و اسرائیل ساخته شد! بگویند سپاه و اطلاعات، مردم میگویند ساواک شما را دیده ایم! نه فقط این، مردم ایران از الگوی زندگی در آن دوران هم عبور کرده اند. مسئله اصلا جدایی دین از دولت نیست، بگذریم که حتی این درجه از سکولاریسم را هم مدلهای موزائیکی ۱۱ سپتامبری تاب نیاورده اند، هنوز در افغانستان سنگسار کردن جزو قوانین کشوری است و در عراق در قوانین ضد مدنی خانواده اش، قتل ناموسی کردن حلال است! مسئله این است که الگوی حکومت پرو غربی دیگر حتی الگوی حکومت شاه نمیتواند باشد، الگوی مصر و ترکیه هم جواب ایران را نمی دهد. بالاخره خود الگوی شاه از همین الان عربستان جلوتر بود. الگوی حکومت شاه در منطقه بالاترین حد و صیقل داده شده ترین الگوی حکومتی غرب بود. غرب درست در قویترین حلقه زنجیرش در خاورمیانه بعد از سرنگونی شاه دچار بی الگویی و بحران حکومتی شده است. بحرانی که بعد از جنگ سرد بیش از پیش تشدید شده است. در افغانستان و عراق و حتی لبنان و ... آمریکا میتوانست برای شکل دادن به تصویر قدرت سیاسی خود با اسلام کار کند. در ایران اسلام سیاسی ۳۰ است وظیفه اش را برای آمریکا تمام کرده است. تاریخ مصرفش تمام شده است. الگوی شیخ پشم الدینهای افغانستان یا ملقمه قومی و اسلامی در عراق برای ایران نمیتواند حتی از نقطه نظر خود غرب الگو محسوب شود. این درجه سکولاریسم نظامی در ترکیه هم جواب مردم ایران نیست. در ترکیه اگر سالانه چند صد هزار نفر شکار اسلام میشوند و به صف حجاب داران میپیوندند در ایران به زور اسلامی شده، به آمار خود منکرات و پلیس ۱۱۰ سالانه یک میلیون و نیم زن فقط به جرم بی حجابی دستگیر میشوند! در ایران مردم از سکولاریسم هم عبور کرده اند. مردم مترصد یک هجوم سیاسی و اجتماعی عظیم به اسلام و دین و خدا هستند. میخواهند ریشه خدا را ور بیندازند! این یک رنسانس عظیم سیاسی و اجتماعی است که خاورمیانه را تکان خواهد داد و فرش از زیر پای تک تک حکومتهای مینیاتوری اسلامی و قومی خواهد کشید. اینکه آمریکا و غرب نمی توانند مشکل مدل حکومتی را بعد از ۳۰ سال که از سرنگونی شاه میگذرد حل کنند ریشه در این واقعیت دارد. واقعیت این است که امسال دیگر در کمپین راست پرو غرب علیه انقلاب ۵۷ قابل مشاهده بود که صحبت اینها حتی بر سر "مدرنیزاسیون" و "دمکراتیزاسیون" در قدرت سیاسی بعد از جمهوری اسلامی نیست. بر عکس مانده اند چگونه این روندها را پس بزنند! آمریکا و غرب باید الگویی از قدرت سیاسی در ایران بدست بدهد که سکولاریسم را پس براند! برابری طلبی را پس براند! خطر چپ و کمونیسم را پس براند! و با پس راندن این جنبشها آن هم اگر از پسش برآیند - که نمی آیند - راه را برای انباشت مجدد سرمایه و گردش آن هموار کند! در زمان شاه، مدل حکومتی وی از طرف جنبشهای پیشرو به مصاف طلبیده نمیشد. جنبش ملی کردن صنعت نفت به نسبت انقلاب اکتبر ارتجاعی بود! امروز غرب با مدرنترین و پیشروترین جنبشهای جهان معاصر در قلب خاورمیانه در ایران باید مصاف کند. باید این جنبشها را ببرد تا الگوی حکومتی خود را بسازد و یا شکست بخورد و از صحنه خارج شود!
از همین روست که تا زمانی که به این الگو دست نیافته اند، با پراگماتیسم شناخته شده سیاسیشان ترجیح میدهند با همین اسلامیها که خودشان ساخته و پرداخته شان کرده اند بسازند. قولا با همان دستی که اینها را به خاطر عدم تمکینشان به غرب میزنند، با همان دست به خاطر ترس از خطر کمونیسم زیر بغلشان را بگیرند تا زمین نخورند! سرنوشت غرب بدجوری به سرنوشت حکومت اسلام در ایران گره خورده است!
خطر چپ و کمونیسم!
آقای خوانساری در صدای آمریکا گفت درست بعد از تظاهرات تاسوعا و عاشورا کارتر و دولت آمریکا فهمیدند شاه قدرت سرکوبش را از دست داده است، جلو مردم را نمیشود گرفت! یزدی در خاطرات خود میگوید که ما خمینی را به آمریکا انداختیم. راه حل جلو آمریکا گذاشتیم. خمینی را گاندی جا زدیم! آمریکا نماینده به نوفل لوشاتو فرستاد. با خمینی زد و بند صورت گرفت. آمریکا ظرفیت ضد کمونیستی و ضد کارگری اسلام را روئیت کرده بود. با پیام آمریکا به فرماندهان ارتش، آنها به خمینی پیوستند. قرار شد کاری را که شاه توان تمام کردن آن را نداشت، خمینی تمام کند! انقلاب عدالتخواهانه مردم ایران به وسیله اسلام، شبکه آخوند و همکاری ساواک و ارتش با پشتیبانی کامل آمریکا به خون کشیده شد!
تبلیغات صدای آمریکا در هفته های اخیر اثبات این ادعای منصور حکمت بود که گفته بود
" انقلاب ٥٧ حرکتى براى آزادى و عدالت و حرمت انسانى بود. جنبش اسلامى و دولت اسلامى نه فقط محصول اين انقلاب نبود، بلکه سلاحى بود که آگاهانه براى سرکوب اين انقلاب، هنگامى که ناتوانى و زوال رژيم شاه ديگر مسجل شده بود، به ميدان آورده شد."... "ضد انقلاب اسلامى محصول اين بود که ابتکار عمل در صحنه اعتراضى از دست حرکت مدرنيستى - سوسياليستى کارگران صنعت نفت و صنايع بزرگ، به دست اپوزيسيون سنتى ايران افتاد. اينها بودند که پرسوناژ خمينى و سناريوى انقلاب اسلامى را از غرب تحويل گرفتند و عملا به توده مردم معترض فروختند."
خود اقرار به این حقیقت یک پیامی را در صحنه برای مردم ایران بجا میگذارد. راست پرو غرب و آمریکا و همه دشمنان طبقه کارگر از ابراز وجود سیاسی مردم، از اعمال اراده آنها به شدت مرگ وحشت دارند. خودشان در کمپین زنجیره ای اخیر در صدای آمریکا با صدای بلند اعلام کردند که این انقلاب پس لرزه انقلاب اکتبر در ایران بود! این حرکتی وسیع و اجتماعی بود که متاثر از تحرک چپ بود. انقلاب به قول خودشان گفتمانی است در حوزه کمونیسم! و خطر چپ شدن انقلاب ضد سلطنتی در ایران آمریکا را به این نتیجه رساند که حکومت دست نشانده خود را از صحنه بیرون ببرد. عمق این پیام این است که آنچه مدل حکومت پرو غربی، چند و چون، ثبات و عدم ثبات آن را تعیین میکند، مبارزه و زور مردم و موتور محرک آن یعنی چپ و کمونیسم است. این حرفها را به خاطر خطر چپ و کمونیسم در ۳۰ سال پیش نمیزنند، دارند با زبان بی زبانی از خطر انقلاب، اعمال اراده مستقیم مردم برای پایین کشیدن نظام، از خطر انقلاب سوسیالیستی در سال ۸۶ حرف میزنند. واقعیت این است که همین امروز هم مقدرات آلترناتیو پرو غربی در ایران را همین خطر بزرگ، خطر کمونیسم و چپ تعیین میکند. همین احساس خطر مشترک، نقطه ای هست که نه فقط ۳۰ سال پیش دست آمریکا را در دست خمینی گذاشت، بل، همین امروز هم احساس خطر مشترک میان دولت آمریکا و نظام اسلامی در ایران مبنای سازش و بند و بست جدید است. این نقطه استراتژیک واحد اینها برای بند و بست امروزشان است!
نه فقط در زمان کارتر، بل همین امروزهم، هر آینه احساس کنند که خطر انقلاب، اعمال اراده مستقیم مردم، چپ و کمونیسم جامعه را تهدید میکند به خیلی چیزها رضایت خواهند داد. در سال ۵۷ به رفتن شاه رضایت دادند در سال ۸۶ به سازش و بند و بست با نظام رضایت خواهند داد. در سال ۵۷ به آمدنشان رضایت دادند، در سال ۸۶ به رفتن بی دردسرشان از پس مذاکره و زد و بند و یواشکی، با بیرون کشیدن ماشین جنایت دولتی از زیر دست و پای مردم، رضایت خواهند داد! خطری که در سال ۵۷ موجب شد غرب حکومت دست نشانده خود را رها کند، دستش را از پشتش بردارد، همین امروز کابوس غرب در بازتعریف آلترناتیو سیاسی در ایران است. همین امروز در رویکردشان به شرایط امروز جامعه از وحشت تکرار انقلاب ۵۷ سخن میگویند و از خطر بالفعل کمونیسم و چپ!
تفاوتی که شرایط امروز ایران با سال ۵۷ برای اینها دارد این است که آمریکا و غرب با کمونیسم باید امروز از روبرو مواجه شوند. در سال ۵۷ این رودر رویی مستقیم نبود. یکم به این خاطر که خود کمونیسم موقعیت فکری، سیاسی، لجستیکی و تشکیلاتی امروز را نداشت، دوم به این خاطر که وجود اپوزیسیون ملی و سنتی اسلامی به آمریکا این امکان را میداد تا ابتکار عمل را از کارگر سوسیالیست نفت گرفته، رهبری انقلاب را بقاپد و پروژه آوردن خمینی را با کمک سیا به وسیله این اپوزیسیون به پیش ببرد. جنبش ملی- اسلامی حائل این پروژه آمریکایی و اسلامی بود. امروز آمریکا از هر طرف گیر کرده است. اول اینکه کمونیسم امروز جامعه ایران با سال ۵۷ قابل قیاس نیست. این را ما نمی گوییم. خودشان میگویند. این کمونیسم امروز به لحاظ فکری، سیاسی، تشکیلاتی و انسانی منسجم، هوشمند، پخته و پیچیده است. آلترناتیو پرو غربی باید از روبرو با این جنبش مواجه شود. هیچگونه راه حل سیاسی برای جامعه ایران برای هیچ دولت و حزب و گروهی بدون این مواجه از روبرو میسر نیست. نمی شود. امروز انقلاب به صحنه نیامده مردم ایران دارد با پرچم سرخ با آمریکا و همه آلترناتیوهای دست راستی سخن میگوید! با شعار آزادی و برابری! و مهمترین مشکل استراتژیستهای آمریکا این مواجهه رودر رو در سال ۸۶ است. چه بکنند؟ دوم اینکه آمریکا و راست پرو غرب جنبش سیاسی حائلی ندارند. در سال ۵۷ آمریکا مجبور به این مواجهه رودررو نبود. امروز هست. چرا که آمریکا فاقد سقف سیاسی، جنبشی و استراتژیک هست. آن الیت سیاسی، آن سقف فکری و استراتژیکی که بتوان روی دوش آن، این بار حکومت را بدون سر و صدا برد، در پروسه رفتنش رهبری مردم را قاپید، افق دست راستی به مردم انداخت، کمونیسم و چپ را سرکوب کرد، به خون کشید، وجود ندارد! نه اینکه از اول وجود نداشت! چرا! خواستند، تلاش کردند، نشد! این تلاش دو خردادی در جامعه ایران از کنفرانس برلینیها شکست خورد!
در سال ۵۷ روی دوش جنبش ملی و سنتی پروژه را پیش بردند، امروز چه؟ لیبرالیسم؟ دمکراسی بازار؟ کو؟ خود عروج اسلام در خاورمیانه اساسا محصول شکست پروسه انتگره کردن خاورمیانه در چرخه کاپیتالیستی و دمکراتیزه کردن آن بوده است. لیبرالیسم و دمکراسی را خودشان به اسلام فروختند، به زانو زدن واداشتند. در ثانی خرج دمکراسی و لیبرالیسم را در مهد تمدن غرب در اروپا کارگر نفت ایران و کرکوک و... میدهد. وجود دیکتاتوریهای مختنق در خاورمیانه و همه کشورهایی که کارگر را در آن تا دین آخرش استثمار میکنند اصلا اتفاقی نیست. در این کشورها سقف حقوق بشر، لابیسم و ریاکاری در کریدورهای سازمان ملل نیست. سقف حقوق بشر را حق و حقوق کارگر تعیین میکند. در ایران ریاکاری و بازی دمکراسی نمیگیرد! اگر میگرفت، به بختیار رضایت میدادند! در ایران خودشان میروند کودتا میکنند اگر کارگر اعتصاب کند و نرخ سودشان بیفتد! میفهمند که اعتصاب کارگری کار را به پیدا شدن سر و کله کمونیستها میکشاند. از همین رو و درست به همین خاطر هم هست که امروز آلترناتیو راست پرو غرب دست از کار "جنبشی" به معنای سه سال پیش خود کشیده و کل استراتژی سیاسی خود را به پراگماتیسم کنسرواتیو و کلاسه شده قبل یعنی شکافهای درون حکومت از بالا متمرکز کرده است. این بار بر خلاف سال ۵۷ از پایین برای آمریکا و غرب چیزی در نمی آید. به بالا چشم دوخته اند. تعمیق شکاف در بالا، انقلاب مخملی در بالا، موشک کروز از بالا جملگی به این حقیقت تکیه دارد که پایین را به چپ و کمونیسم سپرده اند! بی افقند! بی حائلند، بی جنبشند! کمونیسم کارگری قلوب مردم ایران را تسخیر کرده است! *
+ نوشته شده توسط سهند در پنجشنبه دوم اسفند 1386 و ساعت
0:48 |