
8 مارس روز جهانی زن گرامی باد

نگاهی به شکاف ها و نارسائی های جنبش زنان
بار دیگر، 22 بهمن، سالروز انقلاب و جنبش گسترده مردم، که منجر به تغیر و تحولات سیاسی در کشورمان و بقدرت رسیدن دیکتاتوری و استبداد مذهبی شد را پشت سر گذاشتیم. در همین حال 8 مارس روز جهانی زن را در پیش روی داریم. ولی شواهد نشان می دهد که امسال، 8 مارس تحت تاثیر جنبش دانشجوئی و دستگیری تعداد کثیری از فعالین این جنبش قرار گرفته است. دانشجویان چپ، آزادیخواه و برابری طلب علیرغم شرایط بسیار سخت، ارعاب، زندان و شکنجه با طرح خواستها و مطالباتی در 13 آذر به مناسبت روز دانشجو مرحله و کیفیت جدیدی از مبارزات اجتماعی را ترسیم کردند. مطالباتی که اساسا بنیان و موجودیت رژیم اسلامی را نفی می کنند. این مطالبات برایند نیازها، تمایلات و خواستهای میلیونها مرد، زن، معلم، روشنفکر، کارگر و اقشار دیگر اجتماعی است. مهمترین و محوری ترین مشخصه ای که در مطالبات دانشجویان برجستگی دارد " آزادی و برابری" است. به نظر می آید طرح این مطالبه و شعار با توجه به سرکوب گسترده مردم، بی حقوقی، ممنوعیت نهادهای مدنی و آپارتاید جنسی انگیزه عینی و مادی حرکت های آینده جنبشهای اجتماعی دیگر و کارگری نیز باشد.
از همین زاویه، فرصتی است تا به بررسی کوتاهی در مورد شرایط زنان، مبارزات، خواستها و مطالبات آنان بپردازیم. از آنجائی که زنان در سراسر جهان، در کشورهای پیشرفته صنعتی، آفریقائی، آسیائی و از همه عریان تر در خاورمیانه و کشورهای اسلامی در سطوح متفاوت، در نابرابری و بی حقوقی زندگی می کنند، ضروری دیدم ابتداء، شما را از طریق آمار، در جریان وضعیت اقتصادی زنان در مناطق مختلف جهان قرار داده و سپس به مورد زنان در ایران بپردازم. زیرا نه تنها وضعیت اقتصادی منعکس کننده درجه و میزان رفاه اجتماعی است بلکه بازتاب عینی بسیاری از روابط و مناسبات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی نیز می باشد.
با اینکه بیش از یک قرن است که زنان در کشورهای بزرگ صنعتی در بازار کار و مناسبات تولیدی شرکت دارند، ولی هنوز با گذشت این زمان طولانی و مبارزات پیگیری که از طرف سازمان های زنان، سندیکاها و احزاب سیاسی در این زمینه انجام شده، شکافهای جنسی در حوزه اقتصادی بصورتی چشمگیر وجود دارند. نا برابری در میزان اشتغال زن و مرد، در سطح دستمزدها به ازاء کار برابر و اشتغال در سطوح مدیریت و پستهای کلیدی گویای ادامه شکاف های جنسی، وضعیت و شرایط نا برابر زنان است.
در این دهه اخیر، با تشدید بحران ها، پائین آمدن رشد اقتصادی که منجر به بیکاری دراز مدت و دائمی در صد بالائی از نیروی کار فعال بویژه زنان شده است، سازمان ها و گروه های مختلف فمینیستی و سندیکاها در مورد بیکاری، فقر و شرایط بد زندگی زنان زنگ خطر را در کشورهای امپریالیستی بصدا در آوردند. به همین دلیل، در تمام این کشورها، برنامه هائی برای بهبود آموزش های تخصصی، افزایش میزان استخدام، بالا بردن دستمزدها و حقوق زنان و بکارگیری آنان در سطوح مدیریت جهت بهبود شرایط اقتصادی و کاهش شکافهای جنسی به اجراء گذاشته شده است.
از آنجائی که استثمار و نا برابری حقوقی تنها به ساختارها و مناسبات تولیدی نظام سرمایه داری محدود نمی شوند، بلکه فرا تر از آن عوامل فرهنگی و اجتماعی از جمله مناسبات مردسالانه با ریشه ای دیرینه مشکلات زنان را چند بعدی و پیچیده تر کرده اند. و باز از آنجائی که جامعه کلیتی است از اجزاء به هم تنیده و جدا ناپذیر نمی توان تنها با یک یا چند برنامه اقتصادی گر چه بسیار هم کارآمد، به مبارزه ای جدی و گسترده برای از بین بردن شکافهای جنسی امیدوار بود. بویژه که این شکافها در تمام زمینه های زندگی اجتماعی ریشه های دیرینه طبقاتی دارند.
جهت نشان دادن تفاوت های جنسی در زمینه های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی فروم اقتصاد جهانی تحقیقاتی را در سال 2006 در بین 115 کشور جهان انجام داده است، که در این جا به آمار سه کشور بزرگ اروپائی اشاره می کنم.(1)
|
کشور |
مشارکت نیروی کار % |
در آمد روزانه برای کار برابر به دلار |
مدیریت و کادرها % |
کارکنان فنی و حرفه ای % | ||||
|
زن |
مرد |
زن |
مرد |
زن |
مرد |
زن |
مرد | |
|
فرانسه |
48 |
61 |
20.64 |
35.12 |
7 |
93 |
40 |
60 |
|
آلمان |
51 |
66 |
19.53 |
36.26 |
36 |
64 |
50 |
50 |
|
سوئد |
59 |
67 |
21.84 |
31.72 |
30 |
70 |
51 |
49 |
در این جدول، اختلاف فاحش بین سطح دستمزدها اسثتمار، بهره کشی و نا برابری را در کشورهائی نشان می دهد که از نظر قانونی و حقوقی برابری دو جنس به رسمیت شناخته شده است.
در کشورهای دیگر جهان، بطور نمونه در قاره افریقا، صحبت از برابری های اقتصادی و یا اجتماعی مسائلی دور از ذهن به نظر می رسند. اکثر این کشورها که در گذشته مستعمره فرانسه و انگلیس بودند، پس از غارت ثروت های ملی در فقر، فلاکت، گرسنگی و فحطی به حال خود رها شده اند. در همین حال جنگ های بومی، قومی، نژادی، کشتار، خشونت، تجاوز، مهاجرت های اجباری و بیماری های لاعلاج ابتدائی ترین امکانات زیستی را از زنان و کودکان مناطق آفریقائی گرفته است. قتل عام رواند در 1994، جنگ های مذهبی، فرقه ای در نیجریه، کنیا و آوارگی هزاران زن و کودک در چاد و دارفور تنها نمونه هائی هستند از درماندگی و فلاکت انسانی در این گوشه رها شده و فراموش شده از جهان.
با این حال، جدول زیر اطلاعاتی را در مورد شرایط اقتصادی زنان در کشورهای آفریقائی نشان می دهد. (2)
|
کشور |
مشارکت نیروی کار % |
در آمد روزانه برای کار برابر به دلار |
مدیریت و کادرها% |
کارکنان فنی و حرفه ای % | ||||
|
زن |
مرد |
زن |
مرد |
زن |
مرد |
زن |
مرد | |
|
آفریقای جنوبی |
46 |
79 |
6.50 |
14.32 |
19 |
81 |
47 |
53 |
|
کامرون |
52 |
80 |
1.31 |
2.94 |
10 |
90 |
24 |
76 |
|
زامبیا |
66 |
91 |
6.29 |
11.30 |
6 |
94 |
32 |
68 |
تنها برای برجسته کردن تفاوت در میزان دستمزدها و همچنین درصد مشارکت زنان در پستهای مهم این دو ستون قرمز شده است. باید توجه داشته باشیم که این آمار متعلق به شهرها و مراکز صنعتی است، در حالی که در مناطق دیگر شرایط اقتصادی و زیستی زنان بسیار اسفبارتر است.
شرایط و وضعیت زنان در خاورمیانه و ایران همراه با آمار مرکز آمار ایران
در منطقه خاورمیانه که اسلام مذهب رسمی و دولتی اکثر کشورهای این منطقه است، زنان بطور رسمی و علنی، طبق قوانین و حقوق اسلامی شهروندان درجه 2 و یا 3 محسوب می شوند. در این کشورها تنها بحث بر سر استثمار و بهره کشی نظام سرمایه داری، شکافها و نابرابریهای آن نیست. در اینجا زنان و مردان باید نا برابر باشند. مردسالاری و مرد برتری بعنوان یک اصل اساسی و خدشه ناپذیر مذهبی و فرهنگی جا افتاده و نهادینه است. دولت های سرمایه داری این منطقه در چارچوب نظام سرمایه داری جهانی، وارگان های آن کاملا حل شده و تطبیق یافته اند، ولی با وجود این، آنها حافظ و وارث عقب مانده ترین قوانین حقوقی، اجتماعی، مذهبی و سنتی هستند.
سه نمونه از کشورها در این منطقه را که تصویر روشنی را در مورد تفاوت میزان دستمزدها و مشارکت نیروی کار نشان میدهد ملاحظه کنید.(3)
|
کشور |
مشارکت نیروی کار % |
در آمد روزانه برای کار برابر به دلار |
مدیریت و کادرها% |
کارکنان فنی و حرفه ای % | ||||
|
زن |
مرد |
زن |
مرد |
زن |
مرد |
زن |
مرد | |
|
عربستان سعودی |
18 |
78 |
4.44 |
20.71 |
31 |
69 |
6 |
94 |
|
اردن |
28 |
77 |
2.0 |
6.49 |
- |
- |
29 |
71 |
|
بحرین |
29 |
88 |
7.68 |
24.91 |
10 |
90 |
19 |
81 |
همانطور که ارقام نشان می دهند اختلاف سطح دستمزدها بین دو جنس 3 یا 4 برابر است، در همین راستا در صد پائین زنانی که در خارج از خانه در تولید اجتماعی سهیم هستند نیز مورد سئوال است. در اکثر کشورهای این منطقه زنان حق کارکردن ندارند، این حق طبیعی طبق قوانین و فرهنگ اسلامی از آنان گرفته شده است.
موقعیت زنان در ایران با سایر کشورهای خاورمیانه کمی متفاوت است، ولی به معنی آن نیست که آنها نیز همان مشکلات را به شکل و به گونه ای دیگر ندارند. تفاوت بین زنان ایرانی و زنان کشورهای عربی را باید در تفاوتهای مذهبی ( شیعه و سنی)، فرهنگ های ملی ( ایرانی و عربی)، سیستمها و سیاستهای قدرت های دولتی در گذشته (شاهنشاهی و خلیفه ای یا امیری) جستجو کرد، که موضوع بحث این نوشتار نیست. ولی همین مجموعه تفاوتهای بسیاری را در جامعه زنان ایرانی بوجود آورده است، که مهمترین آن کار زنان در خارج از محیط خانه و شرکت مستقیم در تولید اجتماعی است. مانند سایر کشورهای دیگر، زنان ایرانی هم با تبعیضات جنسی در حوزه اقتصادی روبرو هستند، که صرفا به چارچوب بسته اقتصادی (کار، دستمزد و یا تقسیم کار) محدود نمی شوند. روابط و مناسبات فرهنگی، مذهبی و اقتصادی در یک مجموعه کلی و متاثر از یکدیگر در تمامی زمینه ها بازتاب دارند.
مراجعه به جدول زیر و نگاهی به میزان دستمزدها و یا میزان مشارکت کار در هر سه ستون انعکاسی از شرایط اقتصادی و نا برابرهای اجتماعی است. بویژه که درصد زنان با تحصیلات دانشگاهی در کشور ما رقم بالائی را نشان می دهد. (4)
|
کشور |
مشارکت نیروی کار % |
در آمد روزانه برای کار برابر به دلار |
مدیریت و کادرها% |
کارکنان فنی و حرفه ای % | ||||
|
زن |
مرد |
زن |
مرد |
زن |
مرد |
زن |
مرد | |
|
ایران |
39 |
74 |
3.09 |
10.86 |
13 |
87 |
33 |
67 |
در چند سال اخیر، تشدید بحران اقتصادی، بیکاری، گرانی مایحتاج عمومی و فقر زندگی کارگران و اقشار میانی جامعه را مورد تهدید قرار داده است. در این میان وضعیت زنان، بویژه زنانی که مسئولیت خانواده را بعهده دارند و از هیچگونه کمک دیگری برای تامین مخارج سرسام آور زندگی برخوردار نیستند وخیم تر از همه است. آمار رسمی مرکز آمار ایران ارقامی را در اختیار می گذارد که نشان دهنده وضعیت اسفبار زنان و در ضمن گویای در صد بسیار بالای بیکاری در سطح جامعه می باشد.
مرکز آمار، در سال 1384 نرخ بیکاری زنان را 32% اعلام کرد. در همین زمینه، مشاور استاندار تهران در امور بانوان، خانم فرحناز قند فروش نرخ بیکاری زنان استان تهران در سال 1385 را 22% اعلام کرد. و باز، مرکز آمار در سال 1386 میزان بیکاری جوانان بین 15 تا 24 سال را برای مردان 19.5% و برای زنان 29.3% اعلام کرده است. (5)
همانگونه که ملاحظه کردید، در تمام کشورهای جهان، شکافها و تبعیضات جنسی در زمینه اقتصادی از زبان ارقام کاملا مشخص و گویا هستند. ولی مجموعه دیگری مانند سیستم حکومتی (دیکتاتوری و استبداد) عدم وجود نهادهای مدنی، فرهنگ ها و سنت های قومی، بومی، و مذهبی همه بعنوان اجزاء یک کلیت در تبعیضات جنسی و نابرابری ها تاثیر گذار هستند. بطوری که در کشورهای عقب مانده صنعتی و یا کشورهائی که مذهب تعین کننده بسیاری از قوانین حقوقی و مناسبات اجتماعی است، بی هویتی زنان بعنوان انسان موضوعی فراتر از شکاف و تبعیضات جنسی است
موقعیت اجتماعی و شرایط روحی و روانی
پس از بهمن 1357 و قبضه تمام دستگاه قدرت توسط بورژوازی مذهبی، آپارتاید جنسی و مناسبات مردسالارانه که ریشه ای قدیمی در بین مردم داشت بطور بی سابقه ای افزایش یافته است . دلیل اصلی و عمده این افزایش را در پایه های حقوقی مذهب اسلام که بطور صریح هیچگونه برابری را بین دو جنس به رسمیت نمی شناسد باید جستجو کرد. قوانینی دولتی که بطور رسمی بر سرکوب، بی حقوقی و محرومیت زنان در جامعه صحه می گذارند.
بطور خلاصه، در طول نزدیک به سی سال از به قدرت رسیدن دیکتاتوری و استبداد رژیم اسلامی، آنچه که در مورد زندگی مردم، زن و مرد می توان ترسیم کرد افزایش بیکاری، گرانی، فقر، فلاکت، بی خانمانی، اعتیاد، فحشا، و بیماریهای روانی است. از سوی دیگر، فشار، محرومیت، محدودیت و سرکوب های مذهبی و اجتماعی در زمینه های هنری، ورزشی و سرگرمی ها، جوانان و نوجوانان را در آن چنان منگنه ای قرار داده است که باعث افزایش خودکش و بیماریهای روانی در بین این طیف شده است.
البته مرکز آمار کشور ارقامی در مورد خودکشی ها و تعداد معتادین اعلام نکرده است و به نظر می اید که اعلام هم نشود. ولی در این بین، گاهی اوقات آماری بطور پراکنده مندرج میشوند که انعکاسی از وخامت اوضاع و شرایط زندگی مردم است . آقای فریدون براتی، رئیس ستاد سازماندهی بیماران روانی مزمن سازمان بهزیستی اعلام کرد که میزان ابتلای زنان به بیماری روانی دو برابر مردان گزارش شده است. او گفت 21% افراد جامعه به بیماری روانی دچار هستند، که در صد بالائی را زنان تشکیل می دهند. وی چنین ادامه داد که 25.9% مبتلایان به بیماری روانی را زنان و 14.9% را مردان تشکیل می دهند ( جبرگذاری کار ایران دوشنبه 10 مهر 1385) (6) افزایش بیماران روانی مشخصه بارزی از فشارهای اجتماعی، عدم وجود رفاه عمومی، خشونت، زندان، شکنجه، اعدام در حضور مردم ، تجاوز، اعتیاد و بسیاری دیگر از نابسامانی های اجتماعی است.
در مورد جنبش زنان
چندی پیش مقاله بسیار جالبی از خانم لاله حسن پور یکی از فعالین جنبش زنان خواندم، که علاوه بر اطلاعات ارزنده در مورد جنبش زنان، شکل و ساختار آن، مطالبات و شعارهای آنرا نیز نوشته بودند. با ارزیابی مختصری در مورد مطالبات و شعارهای زنان در این دوره اخیر، می توان به دسته بندیهای زیر دست یافت، که به نظر من تصویری از رشد و آگاهی زنان در زمینه های حقوق اجتماعی و مهمتر از آن شناخت نسبتا عمیق این جنبش نسبت به فرهنگ و سنت های عقب مانده و نقش مذهب در دستگاه دولت و جامعه است. در عین حال، این ارزیابی دیدگاه و جهت گیری مبارزاتی در جنبش زنان را نیز مشخص می کند.
- 70% مطالبات زنان در چارچوب برابری حقوق و آزادی
- 15% مطالبات در رد و نفی مردسالاری، خشمونت علیه زنان، و قوانین زن ستیز
- 6.5% مطالبات تامین اجتماعی، حق کار و فرصتهای برابر
- 6.5% مطالبات حقوق قانونی مانند حق طلاق، حق نگهداری فرزندان، حق سقط جنین و....
- 2% مطالبات عمومی جامعه مانند، لغو حکم اعدام، آزادی همه زندانیان سیاسی
"برابری و آزادی" محوری ترین مطالبه ای است که بنیان های نابرابر، تبعیض آمیز و سرکوب حقوقی و اجتماعی را همسو با عدم وجود آزادیهای دمکراتیک در دیکتاتوری و استبداد مذهبی مورد هدف قرار داده است.
همین مطالبه با مضمون گسترده تری در حرکت ها و اعتراضات جنبش دانشجوئی نیز مطرح است ( آزادی و برابر). این دو جنبش اجتماعی با ساختار و پتانسیل مبارزاتی متفاوت هر یک در بطن خود خواهان تغیرات اجتماعی رادیکال هستند. تغیراتی که رژیم اسلامی نه می خواهد و نه می تواند آن را بپذیرد و به آن تن در دهد. در این جا تنها به نقطه همگرای این دو جنبش اشاره می شود، تردیدی نیست که جنبش دانشجوئی با هویت چپ بسیار فراتر از آن با طرح "سوسیالیزم یا بربریت" هدفی فراتر و گسترده تر از سرنگونی جمهوری اسلامی را بطور علنی و مشخص مطرح می کند.
جنبش زنان مانند سایر جنبش های اجتماعی از ضعف ها و نارسائیهائی رنج میبرد که مهمترین آنها پراکندگی، تشکل ناپذیری و عملگرائی آن است که می توان آنها را تحت عنوان "محافظه کاری" در جنبش زنان جمع بندی کرد. شاید دلائل زیر توضیح کوتاهی در مورد این مشخصه از جنبش زنان باشد.
- اولین موضوعی که باعث محافظه کاری نه تنها در جنبش زنان بلکه سایر جنبش های اجتماعی است "سرکوب شدید" زندان و شکنجه است. تجربه سرکوب سندیکای شرکت واحد، معلمان و سرکوب شدید زنان در تابستان گذشته دلیل اصلی محافظه کاری این جریان است.
- دخالت و حضور جریانهای وابسته به جناح های مختلف رژیم اسلامی، بطور مشخص جبهه مشارکت، به عنوان یک عامل کنترل کننده و بازدارنده مانع رادیکالیزم در جنبش زنان است. یا جریان 1 میلیون امضاء که همراه با جبهه مشارکت همین سیاست را به پیش میبرد.
- خصلت روشنفکری جنبش زنان و جدائی آن از بدنه توده ای و رادیکال که می تواند در شرایطی و با توجه به ممنوعیت تشکلهای مستقل به شکل خود بخودی نوعی سازماندهی اعلام نشده را بوجود آورد.
- در کنار مشخصه های نامبرده، هنوز جنبش زنان علیرغم زمینه های نزدیک مبارزاتی نتوانسته است یا نمی خواهد با سایر جنبشهای اجتماعی، معلمان، جوانان و دانشجوئی ارتباط ارگانیک ایجاد کند. شاید یک علت این موضوع عدم اعتماد و اطمینان و اصرار بر محدوده بسته فمینیستی آن باشد. که خود دلیل دیگری بر خصلت محافظه کارانه جنبش زنان دارد
واقعيت اينست که جمهوري اسلامي از همان آستانه روي کار آمدنش با حمله به زنان و با شعار
"يا روسري يا توسري" حمله خود را به جامعه شروع کرد. اوباش حزب الله اش به روي زناني که زير بار اين تهاجم نميرفتند٬ تيغ کشيدند و اسيد پاشيدند و همواره حمله به زنان تحت عنوان مبارزه با بدحجابي٬ يک جزو دائمي تعرض رژيم به جامعه و تلاش آن براي تثبيت حاکميت خود بر مردم بوده است. امروز نيز مي بينيم که جمهوري اسلامي با انواع و اقسام طرح هاي بيمارگونه تحت عنوان امنيت اجتماعي و غيره همواره زنان را تحت عنوان "مبارزه با بدحجابي" مورد تعرض قرار ميدهد و در آمارهاي خودشان از ابعاد دهها هزارنفره زناني که زير بار قوانين ارتجاعي اسلامي نميروند و به اصطلاح بدحجاب هستند٬ سخن ميگويند.
رژيم اسلامي همچنين با طرحهاي مختلفي براي به اجرا در آوردن آپارتايد جنسي در جامعه٬ زنان را به لحاظ اجتماعي مورد تعرض وسيعي قرار داده است. از جمله جدا سازي زنان و مردان در محيط هاي کار٬ در کارخانه و در مدرسه٬ و نيز تلاش براي جداسازي دانشجويان دختر و پسر٬ تلاش براي جدا کردن پارک هاي تفريحي٬ تلاش براي بالا کشيدن ديوار مدارس دخترانه و به قول خودشان استتار آنها از چشم نامحرم و بالاخره نمونه آخر آن طرح جدا سازي کتب درسي دختران و پسر٬ همه و همه نمونه هاي بارز كل هويت ارتجاع اسلامي است.
بدين ترتيب جمهوري اسلامي با حاکميت قوانين ارتجاعي اسلامي خود از يکسو و از سوي ديگر با حمايت و تقويت عقب مانده ترين تفکرات خرافي و ارتجاعي در سطح جامعه٬ زنان را همواره تحت فشار بيشترين تعرضات و فشارها قرار داده است. بطوريکه هم اکنون شاهد اين هستيم که آمار خودکشي و خود سوزيها در ميان زنان بيداد ميکند و چه بسيارند دختران جواني که زير فشار همين عقب ماندگي ها ناگزير در سنين بسيار پايين٬ از خانه و زندگي خود مي گريزند و به کام باندهاي فحشا و اعتياد افتاده و زندگيشان به تباهي کشيده ميشود.
به لحاظ اقتصادي نيز زنان تحت بيشترين فشارها قرار دارند و حتي در بهترين حالت در موقعيتي بسيار نابرابر نسبت به مردان قرار دارند. زنان در جامعه تحت حاكميت اسلامي با موانع بيشماري براي كاركردن و شغل پيدا كردن مواجهند. آنها هم كه با همه مشقات و موانع كاري دارند با تبعيضات مختلف دست و پنجه نرم ميكنند. زنان را به راحتي از کار اخراج ميکنند. در بسياري از عرصه هاي کار٬ در برابر کار برابر٬ به زنان دستمزدي بسيار نازلتر از مردان پرداخت ميشود و .... اينها همه بخش مهمي از تعرض هر روزه رژيم اسلامي نه تنها به زنان بلکه به کل جامعه بوده است و از همين رو مبارزه براي برابري زن و مرد٬ مبارزه عليه تبعيض و ستم بر زنان يک جزء مهم مبارزه عليه رژيم اسلامي در ايران است.
اما در مقابل همه اين تعرضات٬ در مقابل اينهمه ستم کشي٬ جنبش رهايي زن٬ هيچگاه تمکين نکرده و عقب ننشسته است و از همان آغاز حکومت جمهوري اسلامي مبارزه عليه تبعيض و نابرابري زن و مرد يک عرصه مهم و مداوم اعتراض عليه اين رژيم بوده است. از جمله در هشت مارس ٥٨ هنگاميکه رژيم اسلامي فرمان حجاب اجباري را اعلام کرد٬ زنان با مارش با شکوه خود به خيابان آمدند و با شعار نه روسري نه توسري پاسخ خود را دادند. امروز نيز يک عرصه مهم نبرد با اين رژيم مبارزه عليه حجاب و آپارتايد جنسي در کوچه و خيابان و در محيط هاي کار و در همه جاست. جنبشي که همواره در مناسبت هاي مختلف٬ در هشت مارس ها ٬ در شانزده آذر ها و در اول مه ها و ... در شعار ها و در قطعنامه هايي که داده شده٬ ابراز وجود کرده و حضور قدرتمند خود را به نمايش گذاشته است. کافيست به آماري که خود مقامات دولت از ميزان بدحجاباني که در همين مدت طي اجراي طرح امنيت اجتماعي شان داده اند٬ نگاهي بيندازيم تا ببينيم که در چه ابعاد توده اي و اجتماعي اي دارد با حجاب و قوانين اسلامي مقابله ميشود. بطوريکه امروز مي بينيم در اوج استيصال و در دعواهاي دروني شان٬ دارند از شکست اجراي اين طرح سخن ميگويند و صحبتشان اين است که اگر طرح امنيت اجتماعي را به ناچار متوقف كنند٬ با بدحجابي مطلق روبرو ميشوند.
اينها همه موقعيت مبارزاتي زنان در برابر توحش رژيم اسلامي در ايران را به سادگي به نمايش ميگذارد. بگذريم که در عرصه هاي اجتماعي و اقتصادي نيز رژيم اسلامي هيچگاه موفق به خانه نشين کردن زنها نشده است. از جمله بنا به آمار خودشان ٦٠ درصد دانشجويان دانشگاهها را زنان تشکيل ميدهند. بطوريکه حضور قدرتمند زنان در عرصه اجتماعي٬ جمهوري اسلامي را ناگزير به قبول نيروي آنها در چرخه اقتصاد جامعه کرده است.
در يک کلام ما امروز با يک جنبش قوي و بالنده براي آزادي و رهايي زن در ايران روبروييم. جنبشي چپ٬ راديکال و ماکسيماليست. اين جنبش را همانطور که اشاره کردم در مناسبت هايي چون شانزده آذر ها و هشت مارس ها٬ در آنجا که دختر و پسر دست در دست هم شعار داده و در عمل ديوارهاي آپارتايد جنسي را شکسته اند بخوبي ميتوان ديد. اين جنبشي است که در شانزده آذر همين امسال و در شعار هايش آنجا که از اتحاد جنبش دانشجويي با جنش زنان و جنبش کارگري سخن ميگفت و با پلاکاردهاي نه به حجاب٬ رهايي زن رهايي جامعه است٬ حضور قدرتمندش را شاهد بوديم. شانزده آذري که در آن بيش از هر وقت زنان آزاديخواه در صفوف جلوي اين مبارزه و پشت تريبونها قرار گرفتند و از آزادي و برابري سخن گفتند. اين جنبشي است که اجازه نداد روز اسلامي فاطمه زهرا و يا روز کشف حجاب شاهنشاهي را روز زن قلمداد کنند و هر ساله با گراميداشت ٨ مارس بعنوان روز جهاني زن٬ سوسياليسم و آزادي و برابري را فرياد زد. معضل اصلي زنان در ايران طبعا جمهوري اسلامي است. حکومتي که قصد داشت زنان را به موقعيت زنان دردوران قرون وسطي برگرداند. حکومتي که همه حقوق انساني و مدني و فردي زنان را با زور قانون و پاسدار و زندان و شلاق و اسيد از آنها سلب کرد و با تمام قدرت از زنان خواست که به عنوان بردگان بي حقوق و بي احساس و رام و ساکت٬ به مردان٬ به اراذل و اوباش حکومتي و به الله که ظاهرا او هم يک مرد است٬ خدمت کنند. اين اتفاق نيفتاد. زنان در ابعادي ميليوني مقاومت کردند و راستش راه ديگري هم براي زنان نبود. براي دفاع از رنگ لباس و لاک ناخن و جوراب و مدل کفش و يا چکمه گرفته تا دفاع از انسانيت و حقوق انساني و حق طلاق و تکفل و تا دفاع از رابطه جنسي آزادانه و غيره زنان بايد مي ايستادند و مبارزه ميکردند. رابطه مردسالاري و فرهنگ شوينيستي با حکومت ٬ بنظر من يک رابطه مستقيم است. اين حکومت٬ مدافع و مبلغ سرسخت مردسالاري و فرهنگ لمپني شوينيستي اسلامي است که بعضا مردان به آن لم ميدهند و از قبل آن نفع ميبرند. اما گفتن اينکه معضل زنان ٬ فرهنگ مردسالارانه است و نه حکومت٬ سوراخ دعا را گم کردن است. البته اينرا کساني مي گويند که خودشان حکومت اسلامي کمک تلطيف شده تر را مي پسندند و بند نافشان با آخوند و نماز و اسلام و مذهب و حجاب بريده شده. اينها براي پس زدن يک جنبش عظيم اجتماعي عليه زن ستيزي و فرهنگ ماچويستي اسلامي٬ در موضع "مشکل اساسا فرهنگی است" سنگر مي گيرند٬ چرا که به عينه مي بينند جنبش نفرت و انزجار اجتماعي عليه آخوند و مذهب و زن ستيزي ريشه همه اينها را خواهد زد.: ببينيد براي مبارزه با نابرابري زنان به يک معني همه اين کارهايي که اشاره کرديد را بايد انجام داد. اما همه آنها در حوزه مبارزه سياسي قرار ميگيرد. چرا که نابرابري موقعيت و حقوق اجتماعي زن و مرد بطور بلاواسطه سياسي است. اينطور نيست که مردم بخاطر ناآگاهي تن به اين نابرابري داده اند. بلکه دولت و ارتش و سپاه پاسدار و خيلي از باندهاي سركوب دولتي پشت آن هستند. منافع معيني پشت آن قرار دارد. براي حفظ اين نابرابري پول هزينه ميشود. ارتش و دولت به خدمت گرفته ميشود تا در شکاف اين نابرابري ها بتوان کل جامعه را مورد تعرض قرار داد. بتوان در صفوف طبقه کارگر شکاف ايجاد کرد و کل کارگران را مورد تهاجم قرار داد و بتوان با پايين آوردن استانداردهاي بشري در جامعه٬ کار ارزان و کارگر خاموش را بخدمت گرفت. حال در حاکميت جمهوري اسلامي که مظهر زن ستيزي و توحش است٬ ابعاد اين نابرابري صد چندان ميشود و پاسخ روشنتر است.
به نظر من اولين مانع براي برابري زن و مرد جمهوري اسلامي است و بايد اين رژيم را به زير کشيد. بطور واقعي نيز مبارزه عليه تبعيض بر زنان٬ همواره يک عرصه دائمي مبارزه عليه رژيم و عليه قوانين ارتجاعي اسلامي آن بوده است. از جمله در مبارزه عليه حجاب٬ مبارزه عليه آپارتايد جنسي٬ مبارزه عليه نابرابريها در کليه شئون اجتماعي همه و همه قبل از هر چيز اين رژيم اسلامي است که به چالش کشيده ميشود.
اجازه بدهيد بحثم را روشنتر بيان کنم. بدون جدايي مذهب از دولت٬ بدون جدايي دين از آموزش و پرورش٬ بدون مذهب زدايي از جامعه و کليه امور اجتماعي و لغو همه قوانين اسلامي و ضد زن٬ و نيز بدون مقابله با مردسالاري و کليه سنتهاي ملي- اسلامي عقب مانده و ارتجاعي ضد زن سخن گفتن از برابري زن و مرد پوچ است. بنابراين يک رکن مهم مبارزه براي برابري زن و مرد به زير کشيدن جمهوري اسلامي است. حتي جنبه فرهنگي اين مبارزه نيز مستقيما به مبارزه عليه اين رژيم ربط پيدا ميکند. زيرا همانطور که اشاره کردم جمهوري اسلامي حامي عقب مانده ترين عقايد٬ سنن و خرافات حاکم بر جامعه و حفظ و بقاي آنهاست. از همين رو حتي مبارزه در سطح فرهنگي نيز فورا رنگ و بوي سياسي ميگيرد.
بنابراين جنبش رهايي زن وزن مهمي در جنبش سياسي و اعتراضي و سرنگوني طلبي در ايران دارد. جنبشي بالنده که بايد با شعارهاي جدايي مذهب از دولت و آموزش و پرورش٬ نه به حجاب نه به آپارتايد جنسي و براي برابري كامل و بي قيد و شرط زن و مرد در کليه شئون اجتماعي٬ حول خواستهاي برابري طلبانه راديکال٬ سکولار و ماکسيماليستي خود متحد شود و با نقد و افشاي همه جريانات و نيروهايي که با تخفيف دادن به قوانين شرعي و سيستم حقوق مذهبي موجود بعنوان مانعي بر سر راه آزادي زنان عمل ميکنند٬ صفوف خود را متحد و متشکل کنداين يک نقش محوري و حياتي خواهد بود. بند ناف حکومتي که در ايران سرکار است، با پس راندن زنان به موقعيت انسانهاي درجه چندم بريده شده . اولين حملات ديناسورهاي اسلامي و رهبرشان خميني بر عليه زنان بود و تا همين امروز هم يک شاخص مهم اين حکومت حمله وقيحانه و وحشيانه در ابعادي غير قابل تصور بر عليه زنان است. در ايران مذهب و قوانين الهي در پوزيسيون است و هر زني که حق طلاق ميخواهد و يا آزادي و برابري را طلب ميکند، بنا به تعريف بايد به خدا و پيغمبر بد و بيراه بگويد که چنين اوضاعي را برايش تدارک ديده اند. در ايران يک جنبش اعتراضي قوي بر عليه مذهب و اسلام، بر عليه حکومت جنايتکار اسلامي و بر عليه سنتهاي مردسالار و ضد زن در جريان است. هر حرکت اعتراضي زنان، مستقيما گلوي رژيم را فشار ميدهد و به اين معني تا همين امروز جنبش عليه حجاب و آپارتايد و زن ستيزي يک جنبش قوي و موثر در ايران است. در انقلاب آتي در ايران، معضل زنان و ستمکشي زنان و بي حقوقي مطلق آنها يک موضوع حياتي خواهد بود. اگر جمهوري اسلامي با سرکوب زنان و با حمله به آنها اولين قدمها را در سرکوب انقلاب ۵٧ برداشت، اين بار جنبش برابري طلبانه زنان با مبارزه عليه حجاب و آپارتايد جنسی، با مبارزه عليه همه قوانين و سنتهاي عقب مانده در ايران، ضربات مهلکي بر اين رژيم و بر مردسالاري و فرهنگ ضد زن وارد کرده و در انقلاب آتي در ايران پيشتاز حمله به حکومت و کليت سيستم و قوانين و مقررات خواهد بود. جمهوري اسلامي همانگونه كه ميدانيم و اينجا هم اشاره كردم يك رژيم آپارتايد جنسي است. ابعاد زن ستيزي و جنايات اين رژيم بر جهانيان آشکار است. ما در ٨ مارس امسال با شعار رژيم آپارتايد جنسي را محکوم کنيد٬ کمپيني قدرتمند را در دستور داريم و حول اين خواست تلاش ميکنيم که انسانهاي آزاديخواه در سراسر جهان را به حمايت و همبستگي با جنبش رهايي زن در ايران فرا بخوانيم. ما در ٨ مارس امسال از همه انسانهاي آزدايخواه در سراسر جهان ميخواهيم رژيم اسلامي را بخاطر زن ستيزيش و بخاطر جناياتش محکوم کنند و آنرا از همه مراجع بين المللي اخراج و طرد کنند. ما در ٨ مارس امسال در تدارک مراسم بزرگ در انگليس و آلمان و سوئد و کشورهاي مختلف جهان هستيم و با دعوت فعالين سرشناس و راديکال اين عرصه در سطح جهاني تلاش ميکنيم که کمپين اعتراضي خود عليه رژيم آپارتايد جنسي در ايران را به جلو بريم و بيشترين حمايت ها را از جنبش براي آزادي زن در ايران را جلب نماييم.
در ايران نيز نه به حجاب و نه به آپارتايد جنسي بعنوان اعتراض ما به اين سمبل هاي ارتجاعي و بربريت رژيم اسلامي است و ما در تلاش بسيج و به حركت در آوردن بخشهاي هرچه وسيعتري از زنان و بخشهاي مختلف مردم براي برپايي يک هشت مارس بزرگ بعنوان يک روز اعتراض مهم عليه ستم کشي زن در جامعه هستيم. از همين روز حرف ما اينست كه در هشت مارس امسال كه در عين حال صدمين سالگرد هشت مارس است بايد با شعارهاي نه به آپارتايد جنسي٬ نه به حجاب ٬ نه به تبعيض٬ زنده باد سوسياليسم به استقبال صدمين سالگرد هشت مارس در ايران برويم و در و ديوار ها را با اين شعار ها پر كنيم.
امسال ما در شرايط ويژه اي به استقبال ٨ مارس ميرويم. ما شانزده آذر سرخ را پشت سر گذاشتيم. شانزده آذري که جنبش براي برابري زن و مرد جايگاه مهمي در آن داشت و "جنبش دانشجويي متحد جنبش زنان و جنبش کارگري" يک شعار برجسته و مهم آن بود. شانزده آذري که به اسم چپ به ميدان آمد و رنگ خود را بر اوضاع سياسي جامعه زد. در چنين شرايطي ما به استقبال يک هشت مارس بزرگ و با شکوه ميرويم و با پلاکاردهاي زنده باد سوسياليسم٬ زنده باد آزادي ٬ زنده باد برابري ٬ گرامي باد هشت مارس را به شانزده آذر سرخي که پشت سر گذاشتيم وصل خواهيم کرد و اعلام خواهيم کرد که جنبش براي آزادي و برابري عقب ننشسته و با زندان و سرکوب نيز عقب نمي نشيند. ما در هشت مارس امسال رساتر از هر وقت شعار زنداني سياسي آزاد بايد گردد را فرياد خواهيم زد و خواهان آزادي فوري و بدون قيد و شرط تمامي دانشجويان دستيگر شده و همه زندانيان سياسي خواهيم شد.
ما امروز در يک موقعيت خطيري قرار داريم و بايد بکوشيم با برپايي يک هشت مارس بزرگ تعرض رژيم به جنبش آزاديخواهي و برابري طلبي و زنداني کردن دانشجوياني که به اسم چپ به ميدان آمدند را پاسخ دهيم و سنگرهاي بدست آمده تا کنونی چپ و آزاديخواهي در جامعه را تثبيت کنيم
ما همه انسانهاي آزاديخواه را به تدارک اجتماعات بزرگ و با شکوه در دانشگاهها٬ در خيابانها و ميادين اصلي شهر ها فراميخوانيم تا در اين روز با قطعنامه ها و بيانيه هاي خود کيفرخواست خويش عليه ستم کشي زن در اين جامعه را اعلام کنند و فرياد آزادي و برابري را سردهند.
انتظار داريم که فعالين چپ و راديکال در جنبش براي برابري زن و مرد نيز با همين تصوير و چشم انداز به استقبال هشت مارس بروند. ما همه تلاشمان را خواهیم کرد که با برپايي يک هشت مارس قدرتمند با شعارهاي نه به آپارتايد جنسي٬ نه به حجاب٬ نه به تبعيض٬ زنده باد سوسياليسم٬ اين روز را به يک روز مهم تاريخي تبديل خواهيم کرد.
اينها خطوط كلي حركت ما در هشت مارس امسال است و براي آن با تمام قوا تلاش خواهيم کرد و همه فعالين چپ و راديکال جنبش رهايي زن را فراميخوانيم که در هشت مارس تريبون ها را از آن خود کنند و فرياد اين اعتراض باشند.*
به ممنوعيت کار زنان بعد از ساعت ٦ عصر، اعتراض کنيم
بنا به خبري که در سايت انتخاب منتشر شده بود، اخيرا بخشنامه اي از طرف وزارت فرهنگ و ارشاد صادر شده که طي آن حضور زنان در همه ادارات، سازمانها و نمايندگيهاي وابسته به اين وزارت خانه را بعد از ساعت ٦ عصر ممنوع اعلام کرده است. اين بخشنامه دليل اين تصميم را نقش والاي زنان در تربيت کودکان خوانده و اشاره مي کند که "با توجه به نقش حساس زنان کشورمان در در تعالي جامعه اسلامي و ضرورت حضور بانوان در کانون گرم خانواده جهت ايفاي وظيفه حساس تربيت فرزندان به حسب دستور وزير محترم، مقتضي است از حضور همکاران خانم در کليه واحدها بعد از ساعت ١٨ خودداري فرمائيد"
اين يک تعرض آشکار و وقيحانه نه تنها به هويت و شان انساني زنان بلکه به سطح معيشت آنها هم هست. اين نوع بخشنامه ها ديدگاههاي ارتجاعي اسلام نسبت به زن بار ديگر به همه يادآوري ميشود، که زن انسان مستقل و صاحب هويتي نيست و تنها با نقشش و وظيفه اش در قبال خانواده و تربيت فرزندان برسميت شناخته ميشود. او در درجه اول يک خدمتکار و برده جنسي و بعد مادر و حافظ "کانون گرم خانواده" است و فقط زماني که اين وظايف را بخوبي انجام دهد، حق دارد آنهم براي ساعات محدودي (و حتما قبل از تاريکي هوا) در خارج از خانه کار کند. و بازهم هر وفت روساي فلان و بهمان وزارت خانه و آخوندها و دست اندرکاران رژيم تشخيص بدهند که به جامعه تعرض کنند و براي کاهش فشار جامعه ميليوني بيکاران زنان را از بازار کار خارج کنند، باز هم کانون خانواده مهم ميشود و به "بانوان" عزيز يادآوري ميشود که به خانه هايشان برگردند و کانون آنرا گرم کنند. کلمه به کلمه پاراگراف کوتاهي که در بالا از بخشنامه آقاي صفار هرندي آمده است ضد زن و چندش آور است و موجب خشم و تنفر هرچه بيشتر زنان و مردان آزاديخواه و برابري طلب ميشود.
"بانو" تنزل از انسانيت زن
اينروزها بيشتر و بيشتر در نوشته ها و سخنرانيهاي سران رژيم و رسانه هاي وابسته به آن بجاي کلمه "زنان" از کلماتي مانند "بانوان" و يا "خانمها" استفاده ميشود. اين اتفاقي و بخاطر رعايت احترام و حفظ حرمت زنان نيست. اين انتخاب کاملا آگاهانه و عمدي است و مي خواهد زنان را از افراد مستقل و صاحب هويت جامعه به "بانوان" مسلماني که هم و غمشان گرم نگه داشتن کانون خانواده و خدمتگزاري به افراد ذکور خانواده است تبديل کنند. اين کلمات به ظاهر محترمانه بار سنگيني از حقارت به زن در خود دارد و يادآور فرودستي و چهارچوب تعيين شده براي او در ديدگاه اسلامي است. حتي مشاور تازه رئيس جمهور هم دم از بانوان و امور خانواده مي زند و به جنبش برابري طلبي زنان حمله مي کند.
کانون گرم خانواده؟ براي کي؟
گرم نگه داشتن کانون خانواده و تربيت فرزندان هميشه بعنوان يکي از وظايف اصلي زنان محسوب شده است. حتي در کشورهاي غربي هم هروقت دولتها مي خواهند براي افزايش آمار جرم و جنايت توجيهي بياورند، شلغل بودن زنان و کمبود وقت براي تربيت بچه ها را علم مي کنند، زنان را تشويق مي کنند به خانه هايشان برگردند و به گرم کردن آنها بپرذازند. اما اين "کانون گرم" در بيشتر موارد بجز بدبختي و تحقير و بردگي جنسي چيزي براي زنان در برندارد. در خيلي از خانواده هاي سنتي زن هيچگونه حق و حقوقي ندارد، نمي تواند براي زندگي خود و بچه هايش تصميم بگيرد، نمي تواند بدون اجازه سفر کند، نمي تواند بدون اجازه کار کند، نمي تواند در خريد و فروش و جابجائي اموال خانواده تصميم بگيرد و حتي در زندگي جنسيش حق زيادي برايش در نظر گرفته نشده است. در موارد فراواني حتي از اينهم بدتر، خانواده محل شکنجه و اذيت و آزار روحي و جسمي روزمره براي زن و کودکان است. اين کانون چطور مي تواند براي زن و يا براي هر انسان نرمالي محيطي گرم و پر عشق و علاقه باشد. زني که در چهارچوب اين سنتها له مي شود، چطور مي تواند از تربيت فرزندانش لذت ببرد و محيطي پر عشق و گرم براي آنها فراهم کند؟ کسي که خودش فرودست و تحقير شده است، چطور امکان دارد بتواند پرورش دهنده معيارها و ارزشهاي انساني در بچه هايش باشد؟
همه اين چرنديات در مورد نقش والاي "بانوان محترم در حفظ کانون خانواده" بخاطر سرکوب هر چه بيشتر زنان و به تمکين واداشتن آنها و بازتوليد فرهنگ و نظام مردسالارانه و ارتجاعي اسلام است. وگرنه فهم اين نکته سخت نيست که خوشبختي و آسايش زن و مرد و کودکان در خانواده در گرو اين است که اعضاي آن بعنوان افراد برابر و صاحب حقوق و ارزش انساني در کنار هم زندگي کنند.
زن شاغل و نان آور يا ضعيفه؟
نکته ديگري که در اين بخشنامه هست و باعث مي شود حال انسان به هم بخورد، تصوير ضعيفه مانندي است که از زن مي دهد. زن از نظر اين حضرات مرتجع، يک همکار و يک انسان مستقل و برابر نيست که مانند همه اعضاي ديگر تيم وزارتخانه خودش مي تواند تصميم بگيرد تا چه ساعتي مي تواند کار کند و کي بايد برگردد خانه و چقدر اضافه کار لازم دارد تا خرج و مخارج زندگيش را بگذراند، او "ضعيفه" است. "ناقص العقل" است، خوب و بد را تشخيص نمي دهد. بايد برايش تصميم گرفت و برايش ساعات منع عبور و مرور تعيين کرد و او را به تمکين واداشت. اگر زن شب تا ديروقت در وزارتخانه بماند، احساسات شيطاني جناب وزير و ديگر همکاران مردش را به غليان در مي آورد و آنها را به گناه مي کشاند. اگر بعد از ساعت ٦ عصر درخيابان راه برود، ممکن است مورد تعرض قرار گيرد. اگر سر ساعت در خانه حاضر نباشد، خانه اش سرد مي شود، بچه هايش بي تربيت بار مي آيند، شوهرش گرسنه مي ماند. و از همه مهمتر اگر زن شاغل و کارمند و مستقل باشد، توقعش بالا مي رود و ديگر حاضر نيست زير بار سنتها و قوانين ارتجاعي و مردسالارانه برود و فرودست بودن خود را بپذيرد.
تقريبا همزمان با اين بخشنامه در بعضي از کارخانجات هم بخشنامه هائي در مورد رعايت حجاب و پوشيدن لباسهاي متحد الشکل براي "بانوان" صادر شده و زناني که رعايت نمي کنند، تهديد به اخراج شده اند. در کنار همه اينها سختگيري در مورد حجاب و دستگيري و شلاق و زندان و بي حرمتي همچنان در خيابانها و اماکن عمومي شهرها ادامه دارد. سران رژيم ديگر بي محابا تر از هميشه از خصومت خود بر عليه جنبش برابري طلبانه و آزاديخواهانه رو به رشد در ميان زنان و عطش آنها براي داشتن استقلال و هويت انساني و مبارزات پرشور آنها بر عليه آپارتايد جنسي حاکم بر کشور، حرف مي زنند و تلاش دارند با به عقب راندن زنان و باز تعريف وظايف آنها بعنوان "بانوان"، "مادران" و "محافظان کانون خانواده"، آنها را سرکوب کرده و به کنج خانه ها بفرستد. چيزي را که سران رژيم نمي دانند و يا تصميم گرفته اند خود را به ناداني بزنند اين است که ديگر دير شده است. ديگر نمي توان زنان را در ايران ساکت کرد و آنها را به بردگان مطيع و بي اجر و مواجب تحت قوانين اسلامي کرد. جنبش برابري طلبانه زنان در ايران مي رود که نه تنها نابرابري و تحجر حاکم بر ايران را براندازد، بلکه نويد دهنده برابري و انسانيت در کل منطقه باشد.
بايد در مقابل اين تعرضات ايستاد و بار ديگر رژيم را به عقب نشيني واداشت. بايد اين بخشنامه ها را پاره کرد و در تجمعات اعتراضي به اين نوع چرنديات حمله کرد. بايد زن و مرد کارگر و کارمند، متحدانه از پيشبرد اين نوع بخشنامه ها جلوگيري کرد. تعرض رژيم را فقط با تعرض متقابل بايد جواب داد.

